امشب با کتاب حافظ یه فال گرفتم و نیتم این بود که اگر عمری باقی باشه امسال این چرخ گردون چه جوری با ما تا میکنه.
شعر زیر اومد:
صحبت یار
صحن بوستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است
از صبا هردم مشام جان خوش است
آری آری طیب الانفاس هوا داران خوش است
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افگاران خوش است
مرغ خوش خوان را بشارت باد که اندر راه عشق
دوست را با ناله و شبهای بیداران خوش است
نیست در بازار عالم خوشدلی ور زانکه هست
شیوه رندی وخوشباشی عیاران خوش است
از زبان سوسن آزرده ام آمد به گوش
کاندرین دیر کهن کار سبکباران خوش است
حافظا ترکه جهان گفتن طریق خوشدلی ست
تا نپنداری که احوال جهانداران خوش است
به نظر شما تعبیر این شعر برای من چیه؟
حتما نظر بده یادت نره!
یار این طایفهء خانه بر انداز مباش از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش می شود شهره به این فرقه هم آواز مباش غافل از لعب حریفان دغا باز مباش به که مشغول به این شغل نسازی خود را این نه کاری است مبادا ببازی خود را *** گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت شد دل آزرده وآزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت حاش الته که وفای توفراموش کند سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند *** ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را التفاتی به اسیران بلا نیست تو را ما اصیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اصیر غم خود رحم چرا نیست تو را فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود جان من اینهمه بی باک نمی باید بود کلیات دیوان وحشی بافقی در صورت استقبال هر هفته چند قطعه از شعرهای بافقی را معرفی میکنم.
شرح پریشانی